پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰

جهانی بی سر و بی پای عشقست

میان غوطهٔ دریای عشقست

چو بلبل در سرابستان مهرش

زبان جان ما گویای عشقست

گه و بی‌گه دل من در تکاپوی

ز جان ای جان من جویای عشقست

خیاط عشق یارم جامهٔ جان

بُریده نیک بر بالای عشقست

دماغ جان من از بوی زلفش

همیشه سر به سر سودای عشقست

دو چشمش دست بر یغما برآورد

به عالم غارت و یغمای عشقست

شدم سودایی عشق جمالت

خوشا آنکس که او رسوای عشقست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲صبا با یار ما گو کایت چه ننگست
  2. شمارهٔ ۱۸۳نگارینا تو را با ما اگر صلحست و گر جنگست
  3. شمارهٔ ۱۸۴از صبا زلف تو ای دوست پریشان حالست
  4. شمارهٔ ۱۸۵چه شبست یارب امشب که خروس صبح لالست
  5. شمارهٔ ۱۸۶کارم بشد از دست ندانم که چه حالست
  6. شمارهٔ ۱۸۷مهر از آن دلبر گسستن مشکلست
  7. شمارهٔ ۱۸۸ترک وصل یار گفتن مشکلست
  8. شمارهٔ ۱۸۹پیش رخسار چو خورشید تو مردن سهلست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.