پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

جهان گر سر به سر بستان و باغست

مرا با رویش از عالم فراغست

به زلفش مشک را تشبیه کردم

بگفتا آن ز سودای دماغست

به هجران صبر نتوانم که وصلش

تنم را جان و چشمم را چراغست

ز وصلم مرهمی نه بر دل ای دوست

که‌م از هجران تو بر سینه داغست

مرا در درد هجران ای دلارام

مسلمانان چه جای باغ و راغست

کنون در گلستان وصلم ای جان

به جای بلبل شوریده زاغست

ز دست جور چرخ نامساعد

کنون طوطی گرفتار کلاغست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱روی تو رایت قمر بشکست
  2. شمارهٔ ۱۸۲صبا با یار ما گو کایت چه ننگست
  3. شمارهٔ ۱۸۳نگارینا تو را با ما اگر صلحست و گر جنگست
  4. شمارهٔ ۱۸۴از صبا زلف تو ای دوست پریشان حالست
  5. شمارهٔ ۱۸۵چه شبست یارب امشب که خروس صبح لالست
  6. شمارهٔ ۱۸۶کارم بشد از دست ندانم که چه حالست
  7. شمارهٔ ۱۸۷مهر از آن دلبر گسستن مشکلست
  8. شمارهٔ ۱۸۸ترک وصل یار گفتن مشکلست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.