پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶

بُستان و ماهتاب و لب آب بس خوشست

بر بانگ بلبلان، سحری خواب بس خوشست

خون دلم چو چشم دلارام پُر ز جوش

از لعل دوست شربت عنّاب بس خوشست

در تاب رفت زلف تو از آتش رُخَت

وآن زلف دلفریب تو پُر تاب بس خوشست

از روشنی روی تو مهتاب خون گرفت

در ظلمت دو زلف تو مهتاب بس خوشست

کج کرده‌ای کمان دو ابرو به تاب من

پیوسته ابروان تو در تاب بس خوشست

آن را که قبله روی چو خورشید خاورست

طاق دو ابروانش به محراب بس خوشست

لعل تو گفت کام جهان می‌دهم شبی

گر گوید او سخن هم ازین باب بس خوشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸نازنینا به غم عشق تو مردن چه خوشست
  2. شمارهٔ ۱۷۹جهان گر سر به سر بستان و باغست
  3. شمارهٔ ۱۸۰جهانی بی سر و بی پای عشقست
  4. شمارهٔ ۱۸۱روی تو رایت قمر بشکست
  5. شمارهٔ ۱۸۲صبا با یار ما گو کایت چه ننگست
  6. شمارهٔ ۱۸۳نگارینا تو را با ما اگر صلحست و گر جنگست
  7. شمارهٔ ۱۸۴از صبا زلف تو ای دوست پریشان حالست
  8. شمارهٔ ۱۸۵چه شبست یارب امشب که خروس صبح لالست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.