پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

از لطف خویش درد دلم را دوا فرست

من بی نوای وصل ز وصلم نوا فرست

بیگانگی مکن تو از این بیش دلبرا

بویی ز زلف خویش سوی آشنا فرست

گر قاصد امین تو نیابی به سوی ما

به زو رسول نیست به دست صبا فرست

بی روی تو غبار گرفته‌ست دیده‌ام

از خاک پای خویش مرا توتیا فرست

افتاده‌ام ز اسب نشاط وصال تو

از لطف خویشتن قدری مومیا فرست

بازآ و شاد کن دو جهان را به وصل خویش

زنهار از صبا خبری سوی ما فرست

ور زانکه نیست عزم، ترا سوی عاشقان

بر دیده توتیاام از این خاک پا فرست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳ما را به درد عشق تو درمان نه درخورست
  2. شمارهٔ ۱۷۴ما را به رخ خوب تو ای دوست نیازست
  3. شمارهٔ ۱۷۵ما را به قد سرو تو ای دوست نیازست
  4. شمارهٔ ۱۷۶بُستان و ماهتاب و لب آب بس خوشست
  5. شمارهٔ ۱۷۷سرویست قدّ دلبر و آزاد بس خوشست
  6. شمارهٔ ۱۷۸نازنینا به غم عشق تو مردن چه خوشست
  7. شمارهٔ ۱۷۹جهان گر سر به سر بستان و باغست
  8. شمارهٔ ۱۸۰جهانی بی سر و بی پای عشقست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.