پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۹

دلم وصال تو را از جهان طلب کارست

چرا که در غم هجران به کام اغیارست

دو دیدهٔ دل خود را به هم نیارم زد

که از فراق رخت تا به روز بیدارست

نباشدم دل خرّم چرا نمی‌دانم

مگر که خرّمی و عیش جمله با یارست

وصال یار که بودی همیشه پندارم

هزار بار به دلبر مرا ز پندارست

فراق روی تو مشکل شده‌ست بر دل من

چو بار نیست مرا بر در تو صد بار است

ز باغ وصل تو یک گل نچیده‌ام هرگز

نصیب من به گلستان تو چرا خارست

رسید بوی بهار و دمید سبزهٔ جوی

بیا که موسم عیش و رواج گلزارست

به عمر نیست بسی اعتماد تا دانی

مباش غرّه بدان که‌م زرست و دینارست

هر آنکه کرد به خونابه مال جمع چه کرد

به غیر از آنکه به هر دو جهان گرفتارست

کسی که بار سفر بست خواهد از منزل

چه بهترست از آن کاو به ره سبکبارست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱از لطف خویش درد دلم را دوا فرست
  2. شمارهٔ ۱۷۲امشبی حال وضع ما دگرست
  3. شمارهٔ ۱۷۳ما را به درد عشق تو درمان نه درخورست
  4. شمارهٔ ۱۷۴ما را به رخ خوب تو ای دوست نیازست
  5. شمارهٔ ۱۷۵ما را به قد سرو تو ای دوست نیازست
  6. شمارهٔ ۱۷۶بُستان و ماهتاب و لب آب بس خوشست
  7. شمارهٔ ۱۷۷سرویست قدّ دلبر و آزاد بس خوشست
  8. شمارهٔ ۱۷۸نازنینا به غم عشق تو مردن چه خوشست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.