پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

جهانی سر به سر چون نوبهارست

به باغستان جان گلها به بارست

زمین همچون زمرّد سبز گشته

همه صحرا ز گل نقش و نگارست

همه بستان پر از گلهای رنگین

هزاران بلبل اندر شاخسارست‌

لب جو سر به سر خیری و سوسن

درخت ارغوان بس بیشمارست

ز عشق گل میان بوستانها

فغان بلبل و بانگ هزارست

بیا یک دم که با هم خوش برآییم

چو می‌دانی که عالم در گذارست

چرا از بوستان وصلت ای جان

نصیب خاطر ما جمله خارست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷چو زلف تو جهان بس بی قرارست
  2. شمارهٔ ۱۶۸نمی‌دانم دلم باری به درد او گرفتارست
  3. شمارهٔ ۱۶۹دلم وصال تو را از جهان طلب کارست
  4. شمارهٔ ۱۷۰از زلف خودم بویی بر دست صبا بفرست
  5. شمارهٔ ۱۷۱از لطف خویش درد دلم را دوا فرست
  6. شمارهٔ ۱۷۲امشبی حال وضع ما دگرست
  7. شمارهٔ ۱۷۳ما را به درد عشق تو درمان نه درخورست
  8. شمارهٔ ۱۷۴ما را به رخ خوب تو ای دوست نیازست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.