پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

بیا که بی رخ خوبت مرا به دل بارست

ببین که دیده ز هجر رخ تو خون بارست

بخور ز لطف غم حال ما که بد نبود

اگرچه در دو جهانت چو بنده بسیارست

اگر به پرسش مسکین قدم نهی روزی

بیا که جان و دل و دیده جمله ایثارست

مرا نه خواب و قرار و نه صبر و نه آرام

بتر که جور و جفای بُتم به سر بارست

بیا بتا که تن خستهٔ ضعیف نحیف

ز بار هجر تو باری به کام اغیارست

نگار من تو چه گویی که از چه روی آخر

به جور دل خوشی و دایمت جفا کارست

به گوش او برسان ای صبا و زود بگو

جهان ز درد فراق تو سخت افگارست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶شراب هجر تو بسیار خوردم
  2. شمارهٔ ۱۶۷چو زلف تو جهان بس بی قرارست
  3. شمارهٔ ۱۶۸نمی‌دانم دلم باری به درد او گرفتارست
  4. شمارهٔ ۱۶۹دلم وصال تو را از جهان طلب کارست
  5. شمارهٔ ۱۷۰از زلف خودم بویی بر دست صبا بفرست
  6. شمارهٔ ۱۷۱از لطف خویش درد دلم را دوا فرست
  7. شمارهٔ ۱۷۲امشبی حال وضع ما دگرست
  8. شمارهٔ ۱۷۳ما را به درد عشق تو درمان نه درخورست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.