پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳

عیدیست مبارک که کس آن عید ندیده‌ست

وز باد صبا هیچ کس آن بو نشنیده‌ست

در گوش دل آمد سحر از هاتف غیبم

کین عید به بخت شه شه‌زاده سعیدست

ایام خزانست ولیک از نظر لطف

در باغ سعادات همه سبزه دمیده‌ست

از گلبن امید برآمد گل دولت

ورنه به چنین فصل گل از باغ که چیده‌ست

جویان هلال شب عیدند خلایق

خورشید درخشنده در این عید رسیده‌ست

در عید صیامت طرب و خرمی اولیست

زیرا که قدوم شه شه‌زاده دو عیدست

آهوی تتاری که در او نافه چینست

بویی مگر از گلشن لطف تو شنیده‌ست

تا سرو روان، قدّ تو را دید به بستان

از شرم چنان قامت رعنات خمیده‌ست

زان روز که محروم ز الطاف عمیمم

خونم ز دل و دیدهٔ غمدیده چکیده‌ست

از جان چو دعاگوی و ثناخوان به جهانم

از عین عنایت ز چه رو بنده بعیدست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵جهانی سر به سر چون نوبهارست
  2. شمارهٔ ۱۶۶شراب هجر تو بسیار خوردم
  3. شمارهٔ ۱۶۷چو زلف تو جهان بس بی قرارست
  4. شمارهٔ ۱۶۸نمی‌دانم دلم باری به درد او گرفتارست
  5. شمارهٔ ۱۶۹دلم وصال تو را از جهان طلب کارست
  6. شمارهٔ ۱۷۰از زلف خودم بویی بر دست صبا بفرست
  7. شمارهٔ ۱۷۱از لطف خویش درد دلم را دوا فرست
  8. شمارهٔ ۱۷۲امشبی حال وضع ما دگرست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.