پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

که آن لعل لب نوشین گزیده‌ست

که مهرت را به جان و دل خریده‌ست

کند منع من مسکین بی دل

کسی کان روی مهوش را ندیده‌ست

بشد عمری که تا آن دلبر از ما

بسان آهوی وحشی رمیده‌ست

مگر آهو که مشک آید ز نافش

به گرد کوی آن مهرو چریده‌ست

دو دیده در رخ زیباش بستم

که وصلش لعل جانم را کلیدست

نهال قامتم از بار هجران

به بستان فراق او خمیده‌ست

کسی حال من بی دل بداند

که طعم شربت هجران چشیده‌ست

دل و دست امید من یکی روز

گلی از گلشن وصلش نچیده‌ست

اگرچه بار بسیارم به دل هست

جهان در کوچهٔ عشقش خزیده‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴بیا که بی رخ خوبت مرا به دل بارست
  2. شمارهٔ ۱۶۵جهانی سر به سر چون نوبهارست
  3. شمارهٔ ۱۶۶شراب هجر تو بسیار خوردم
  4. شمارهٔ ۱۶۷چو زلف تو جهان بس بی قرارست
  5. شمارهٔ ۱۶۸نمی‌دانم دلم باری به درد او گرفتارست
  6. شمارهٔ ۱۶۹دلم وصال تو را از جهان طلب کارست
  7. شمارهٔ ۱۷۰از زلف خودم بویی بر دست صبا بفرست
  8. شمارهٔ ۱۷۱از لطف خویش درد دلم را دوا فرست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.