پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

مرا رخسار مهرویی پسندست

که از زلفش مرا بویی پسندست

به ما باری نمی‌آید ز بد نیک

تو را گر گفتِ بدگویی پسندست

بگفتم زلف او گیرم فرادست

خطا گفتم مرا بویی پسندست

نه بوی و روی باشد حاصل از دوست

به دلبر خوی دلجویی پسندست

دل من در خم چوگان زلفش

به میدان جفا گویی پسندست

فغان و ناله و زاری درویش

اگر بر هر سر کویی پسندست

تو را از جان جهان جوید که او را

به چشم دل نه هر رویی پسندست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰سهی سرو مرا بالا بلندست
  2. شمارهٔ ۱۶۱سهی سرو مرا بالا بلندست
  3. شمارهٔ ۱۶۲که آن لعل لب نوشین گزیده‌ست
  4. شمارهٔ ۱۶۳عیدیست مبارک که کس آن عید ندیده‌ست
  5. شمارهٔ ۱۶۴بیا که بی رخ خوبت مرا به دل بارست
  6. شمارهٔ ۱۶۵جهانی سر به سر چون نوبهارست
  7. شمارهٔ ۱۶۶شراب هجر تو بسیار خوردم
  8. شمارهٔ ۱۶۷چو زلف تو جهان بس بی قرارست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.