پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

تو را گیسو نگارا چون کمندست

مرا دل در سر زلفت به بندست

تو را چشمان چو نرگس پر خمارست

لب لعل تو شیرین‌تر ز قندست

تو را قدّیست همچون سرو آزاد

بر او میل دل ما بین که چندست

به روی آتشین تو نگارا

دل و جان جهان بر وی سپندست

بجز جانی ندارم در غم تو

ز لعلت بوسه‌ای ای جان به چندست

حیات جاودان خواهم به وصلت

چو بالای تواَم همّت بلندست

بلای جان ما آن زلف و خالست

که ما را در چنین دامی فکنده‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹مرغ جانم به سر کوی بتی در بندست
  2. شمارهٔ ۱۶۰سهی سرو مرا بالا بلندست
  3. شمارهٔ ۱۶۱سهی سرو مرا بالا بلندست
  4. شمارهٔ ۱۶۲که آن لعل لب نوشین گزیده‌ست
  5. شمارهٔ ۱۶۳عیدیست مبارک که کس آن عید ندیده‌ست
  6. شمارهٔ ۱۶۴بیا که بی رخ خوبت مرا به دل بارست
  7. شمارهٔ ۱۶۵جهانی سر به سر چون نوبهارست
  8. شمارهٔ ۱۶۶شراب هجر تو بسیار خوردم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.