پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۶

تا مرا دیده ز دیدار تو مهجور شده‌ست

بی تکلف دلم از درد تو مهجور شده‌ست

تا برفتی ز برم ای بت بگزیدهٔ من

صبر و آرام و قرار از دل ما دور شده‌ست

دل برفت از بر من تا تو برفتی ز برم

وین زمان همنفس آن مه منظور شده‌ست

نرگس شوخ ورا بین که چه شور انگیزست

مست بوده‌ست و ببین باز چه مخمور شده‌ست

شمع و کاشانهٔ جانی و جهانی دانم

بی فروغ رخ زیبای تو بی نور شده‌ست

تا به من خیل خیال تو مظفّر گشته‌ست

لشکر عشق تو بر دل همه منصور شده‌ست

شهد شیرین لب او که دوای دل ماست

نیک بنگر که ز آمد شد زنبور شده‌ست

شاهباز دل سرگشته که گردد به جهان

باز پیش غم عشق تو چو عصفور شده‌ست

وصف رخسار ترا من نتوانم گفتن

نازنینا به جهان حسن تو منشور شده‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸مرا رخسار مهرویی پسندست
  2. شمارهٔ ۱۵۹مرغ جانم به سر کوی بتی در بندست
  3. شمارهٔ ۱۶۰سهی سرو مرا بالا بلندست
  4. شمارهٔ ۱۶۱سهی سرو مرا بالا بلندست
  5. شمارهٔ ۱۶۲که آن لعل لب نوشین گزیده‌ست
  6. شمارهٔ ۱۶۳عیدیست مبارک که کس آن عید ندیده‌ست
  7. شمارهٔ ۱۶۴بیا که بی رخ خوبت مرا به دل بارست
  8. شمارهٔ ۱۶۵جهانی سر به سر چون نوبهارست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.