پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

غم عشق تو مرا باز به جان آورده‌ست

خونم از دیدهٔ غمدیده روان آورده‌ست

عمر بگذشت مرا در غم رویت به غلط

نشنیدیم که نامم به زبان آورده‌ست

آن تو داری و تو دانی دل خلقی بردن

دل من میل لب لعل به آن آورده‌ست

عشقبازی ز ازل بود مرا با رخ او

نه دل خستهٔ ما این به جهان آورده‌ست

خبرت نیست نگارا که دل و جان جهان

عشق بر قامت آن سرو روان آورده‌ست

گرچه بر می‌ندهد سرو به بستان باری

قامت سرو تو باری ز روان آورده‌ست

چشم فتّان پر آشوب تو جانا باری

فتنه‌ای بر سر هر پیر و جوان آورده‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶تا مرا دیده ز دیدار تو مهجور شده‌ست
  2. شمارهٔ ۱۵۷تو را گیسو نگارا چون کمندست
  3. شمارهٔ ۱۵۸مرا رخسار مهرویی پسندست
  4. شمارهٔ ۱۵۹مرغ جانم به سر کوی بتی در بندست
  5. شمارهٔ ۱۶۰سهی سرو مرا بالا بلندست
  6. شمارهٔ ۱۶۱سهی سرو مرا بالا بلندست
  7. شمارهٔ ۱۶۲که آن لعل لب نوشین گزیده‌ست
  8. شمارهٔ ۱۶۳عیدیست مبارک که کس آن عید ندیده‌ست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.