پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

چو شوق روی تو بِربودم اختیار از دست

برفت چون سر زلف تواَم قرار از دست

به دست بود مرا دامن نگار دریغ

که برد چرخ جفا پیشه‌ام نگار از دست

گرت رسد به گریبان دوستان دستی

بگیر دامن یاران خود مدار از دست

اگر به دست تو افتد شبی سر زلفش

مده دو زلف پریشانش زینهار از دست

خیال قامت دلخواه ما چو سرو سهیست

برفت از نظر ما و رفت یار از دست

به جان رسید دل من ز دست جور فراق

جفا و جور ز بهر خدا بدار از دست

چو جان رسید به لب، دلبرم نظر فرمود

چه حاصلم بود اکنون که رفت کار از دست

نه روزگار وفا کرد با من و نه نگار

ز دست رفت جهان را چو روزگار از دست

قرار و خواب و شکیبایی و جفا بردن

برفت از غم عشق تو هر چهار از دست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳دلم ز درد فراقش فغان برآورده‌ست
  2. شمارهٔ ۱۵۴غم عشق تو مرا باز به جان آورده‌ست
  3. شمارهٔ ۱۵۵دل من با غم عشق تو چنان خو کرده‌ست
  4. شمارهٔ ۱۵۶تا مرا دیده ز دیدار تو مهجور شده‌ست
  5. شمارهٔ ۱۵۷تو را گیسو نگارا چون کمندست
  6. شمارهٔ ۱۵۸مرا رخسار مهرویی پسندست
  7. شمارهٔ ۱۵۹مرغ جانم به سر کوی بتی در بندست
  8. شمارهٔ ۱۶۰سهی سرو مرا بالا بلندست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.