پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

بشد عمری که دارم بر خدا دست

که گیرد یک شبم وصل شما دست

ز دستم بر نمی‌خیزد جز این هیچ

که بردارم ز هجرت بر دعا دست

ز بخت خود نمی‌دانم که یک شب

دهد وصل نگارم گوییا دست

ز پای افتادم از هجران چه بودی

گرم دادی ز وصلت مومیا دست

طبیب من تویی دردم فزون شد

مدار آخر به دردم از دوا دست

به دیده خاک راهت را برُفتم

ندادم بهتر از این توتیا دست

جفا تا کی کنی بر زیردستان

بدار ای نور دیده از جفا دست

وفاداری کنی زنهار مگذار

زمانی از گریبان وفا دست

رقیب از من چه می‌خواهی خدا را

بدار از دامن این بی نوا دست

قناعت گر کنی نفس ستمگر

نباشد پادشا را بر گدا دست

به پای شوق پیمودم جهان را

بگیر از روی دلداری مرا دست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰دوشم گرفت از سر مستی نگار دست
  2. شمارهٔ ۱۵۱چو شوق روی تو بِربودم اختیار از دست
  3. شمارهٔ ۱۵۲دلم بربود و درمان نیست در دست
  4. شمارهٔ ۱۵۳دلم ز درد فراقش فغان برآورده‌ست
  5. شمارهٔ ۱۵۴غم عشق تو مرا باز به جان آورده‌ست
  6. شمارهٔ ۱۵۵دل من با غم عشق تو چنان خو کرده‌ست
  7. شمارهٔ ۱۵۶تا مرا دیده ز دیدار تو مهجور شده‌ست
  8. شمارهٔ ۱۵۷تو را گیسو نگارا چون کمندست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.