پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

بدار ای نازنین یار از جفا دست

که بر وصلت نمی‌باشد مرا دست

طبیب من به حالم رحمتی کن

که در دردت ندارم بر دوا دست

منم افتادهٔ عشقت ولیکن

ندارم در فراقت مومیا دست

به آب جور و صابون ستمها

یقین دانم بِشُست او از وفا دست

مراد من ز جانان وصل باشد

نباشد بر مرادم گوییا دست

مکن بر عمر چندان اعتمادی

نداد اندر جهان کس را بقا دست

زکوة حسن را فرمان دمی کن

چو دارد بر سر راهت گدا دست

مسلمانان مرا از خاک کویت

چه چاره چون ندادم توتیا دست

جهان بیگانه گشت از خویش آن روز

که زد بر دامن آن آشنا دست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹تا مرا دیده بر آن زهره جبین افتاده‌ست
  2. شمارهٔ ۱۵۰دوشم گرفت از سر مستی نگار دست
  3. شمارهٔ ۱۵۱چو شوق روی تو بِربودم اختیار از دست
  4. شمارهٔ ۱۵۲دلم بربود و درمان نیست در دست
  5. شمارهٔ ۱۵۳دلم ز درد فراقش فغان برآورده‌ست
  6. شمارهٔ ۱۵۴غم عشق تو مرا باز به جان آورده‌ست
  7. شمارهٔ ۱۵۵دل من با غم عشق تو چنان خو کرده‌ست
  8. شمارهٔ ۱۵۶تا مرا دیده ز دیدار تو مهجور شده‌ست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.