پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

صبرم از روی تو ای دلبر فتّان تلخست

درد دوری تو ای دوست چو درمان تلخست

لب لعل تو چه گویم چو شکر شیرینست

طعم ایام فراق رخت ای جان تلخست

دست امّید دلم چون به گریبان نرسید

چه کنم باز رها کردن دامان تلخست

ندهم پند حکیم از سر دانش زیراک

نشنوم پند تو در بند بتان کان تلخست

سخن راست بگو خواجه بدار از ما دست

راست گفتن چو تو دانی بر نادان تلخست

ای عزیزان چه کنم پیش جهان چون حنظل

صحبت ناخوش اغیار گرانجان تلخست

نوش داروی وصالش چو ندیدم ای دل

هیچ دانی که شراب شب هجران تلخست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸بشد عمری که دارم بر خدا دست
  2. شمارهٔ ۱۴۹تا مرا دیده بر آن زهره جبین افتاده‌ست
  3. شمارهٔ ۱۵۰دوشم گرفت از سر مستی نگار دست
  4. شمارهٔ ۱۵۱چو شوق روی تو بِربودم اختیار از دست
  5. شمارهٔ ۱۵۲دلم بربود و درمان نیست در دست
  6. شمارهٔ ۱۵۳دلم ز درد فراقش فغان برآورده‌ست
  7. شمارهٔ ۱۵۴غم عشق تو مرا باز به جان آورده‌ست
  8. شمارهٔ ۱۵۵دل من با غم عشق تو چنان خو کرده‌ست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.