پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۵

سر به سر کار جهان گر تو بدانی هیچست

به همه کار جهان چون نگرانی هیچست

در دل تو اثر مهر و وفا می‌باید

ورنه ای دوست مرا یار زبانی هیچست

راز سربستهٔ ما را مگشا پیش صبا

زآنکه چون باد صبا پرده درانی هیچست

نیک و بد پیش تو جانا همه یکسان گذرد

چون نکویی ز بدی باز ندانی هیچست

بنده باید که ز جان بندهٔ ما می‌باشد

ورنه پیش عقلا بندهٔ نانی هیچست

عهد بستی که نگردی به سر از کوی وفا

دل ما گر تو کنون در غم جانی هیچست

به جهان دل منه ای عاقل اگر هش داری

که غم و شادی دوزان چو تو دانی هیچست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۷بدار ای نازنین یار از جفا دست
  2. شمارهٔ ۱۴۸بشد عمری که دارم بر خدا دست
  3. شمارهٔ ۱۴۹تا مرا دیده بر آن زهره جبین افتاده‌ست
  4. شمارهٔ ۱۵۰دوشم گرفت از سر مستی نگار دست
  5. شمارهٔ ۱۵۱چو شوق روی تو بِربودم اختیار از دست
  6. شمارهٔ ۱۵۲دلم بربود و درمان نیست در دست
  7. شمارهٔ ۱۵۳دلم ز درد فراقش فغان برآورده‌ست
  8. شمارهٔ ۱۵۴غم عشق تو مرا باز به جان آورده‌ست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.