پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۴

در چشم ما خیال سهی سرو بس خوشست

قد صنوبرش بر ما خوب و دلکشست

بر یاد آن دو روی چو گلنار و لعل لب

همچون سپند جان جهانی بر آتشست

آن ترک نیمه مست چه خورده‌ست گوییا

کز باده هر دو نرگس او مست و سر خوشست

زلف تو را چه بود که از باد صبحدم

دایم چو خاطر من مسکین مشوّش است

ما سر نهاده در قدم آن صنم به راه

سرو قدش کشیده به هر جا و سرکشست

روزی ز زلف دوست نسیمی به دل رسید

جان جهان هنوز از آن بوی در غشست

از دست روز هجر تو این نور چشم من

دست دلم ز خون دو دیده منقّشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۶صبرم از روی تو ای دلبر فتّان تلخست
  2. شمارهٔ ۱۴۷بدار ای نازنین یار از جفا دست
  3. شمارهٔ ۱۴۸بشد عمری که دارم بر خدا دست
  4. شمارهٔ ۱۴۹تا مرا دیده بر آن زهره جبین افتاده‌ست
  5. شمارهٔ ۱۵۰دوشم گرفت از سر مستی نگار دست
  6. شمارهٔ ۱۵۱چو شوق روی تو بِربودم اختیار از دست
  7. شمارهٔ ۱۵۲دلم بربود و درمان نیست در دست
  8. شمارهٔ ۱۵۳دلم ز درد فراقش فغان برآورده‌ست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.