پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

سرو از قد و قامت تو پَستست

بر خاک ره از غمت نشسته‌ست

گویی که گِل مرا ز بنیاد

از آب و هوای تو سرشته‌ست

از سر بگذشت آب چشمم

اینم به فراق سرگذشتست

این عادت و خوی و بوی کاو راست

زآدم نبود که او فرشته‌ست

تخم غم مهر خویش گویی

در جان رهی به عشق کِشته‌ست

کشتی به جفا جهانی آخر

یک روز نگفته‌ای که زشتست

حال دل خویش چون بگویم

گویی تو که اینش سرنبشتست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵سر به سر کار جهان گر تو بدانی هیچست
  2. شمارهٔ ۱۴۶صبرم از روی تو ای دلبر فتّان تلخست
  3. شمارهٔ ۱۴۷بدار ای نازنین یار از جفا دست
  4. شمارهٔ ۱۴۸بشد عمری که دارم بر خدا دست
  5. شمارهٔ ۱۴۹تا مرا دیده بر آن زهره جبین افتاده‌ست
  6. شمارهٔ ۱۵۰دوشم گرفت از سر مستی نگار دست
  7. شمارهٔ ۱۵۱چو شوق روی تو بِربودم اختیار از دست
  8. شمارهٔ ۱۵۲دلم بربود و درمان نیست در دست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.