پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

مرا گویی که عشقت سر نبشتست

که خاکم را به مهر تو سرشته‌ست

نرویَد در دلم جز بیخ مهرت

که تخم مهر رویت زود کِشته‌ست

چو روی او ندیدم هیچ چهری

بنی آدم نباشد او فرشته‌ست

چه بودی گر چنین بدخو نبودی

نگار خوب رو را این سرشتست

فرو برده به خون دیده‌ام دست

نگویی ای دلارامم که زشتست؟

سرانگشتان دلبندم همانا

به خو ناب دل عشّاق رشته‌ست

به ساعدهای سیمین تا دگر بار

کدامین عاشق بیچاره کُشته‌ست

مخور غم در جهان خوش باش حالی

بسا گلبوی ماه آسا که خشتست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴در چشم ما خیال سهی سرو بس خوشست
  2. شمارهٔ ۱۴۵سر به سر کار جهان گر تو بدانی هیچست
  3. شمارهٔ ۱۴۶صبرم از روی تو ای دلبر فتّان تلخست
  4. شمارهٔ ۱۴۷بدار ای نازنین یار از جفا دست
  5. شمارهٔ ۱۴۸بشد عمری که دارم بر خدا دست
  6. شمارهٔ ۱۴۹تا مرا دیده بر آن زهره جبین افتاده‌ست
  7. شمارهٔ ۱۵۰دوشم گرفت از سر مستی نگار دست
  8. شمارهٔ ۱۵۱چو شوق روی تو بِربودم اختیار از دست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.