پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

چشم چون بادام تو مادام مست و سرخَوشست

با وجود سرخوشی تند و ملول و سرکشست

چشم زخم روی همچون آتشت مسکین دلم

گر پسندی چون سپندت روز و شب در آتشست

لعل جان فرسای تو آب حیاتست آن مگر

زانکه بس شیرین و جان بخش و لطیف و دلکشست

دوزخ ار با یار باشد پیش من بهتر ز خلد

ور بهشتم بی تو باشد پیش من بس ناخَوشست

تَرک آن تُرک پری زاد پریوش چون کنم

ای مسلمانان نگاری نازنین مهوَشست

بر دل پردرد خون آلود من دیگر مزن

تیر هجرانم خدا را گر تو را در ترکشست

در جهانم نیست یک دم بی تو خوش ای بی وفا

خوش مبادت بی تکلّف گر تو را بی ما خوشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳سرو از قد و قامت تو پَستست
  2. شمارهٔ ۱۴۴در چشم ما خیال سهی سرو بس خوشست
  3. شمارهٔ ۱۴۵سر به سر کار جهان گر تو بدانی هیچست
  4. شمارهٔ ۱۴۶صبرم از روی تو ای دلبر فتّان تلخست
  5. شمارهٔ ۱۴۷بدار ای نازنین یار از جفا دست
  6. شمارهٔ ۱۴۸بشد عمری که دارم بر خدا دست
  7. شمارهٔ ۱۴۹تا مرا دیده بر آن زهره جبین افتاده‌ست
  8. شمارهٔ ۱۵۰دوشم گرفت از سر مستی نگار دست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.