پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

دو دیده تا که دلم دیده در جمال تو بست

ببست در تو دل و از غم جهان وارست

به قامت چو سهی سرو، دل ز ما بربود

به لفظ همچو شکر نرخ نیشکر بشکست

به تیغ شدّت هجران خویش خونم ریخت

به تیر غمزه غمّاز جان ما را خست

اگرچه خاسته‌ای از سر وفا چه کنم

دل حزین به سر کویت ای صنم بنشست

بگو عزیز من آخر کنون چه چاره کنم

چو دل ز دست برون رفت همچو تیر از شست

ز راه دیده خیال رخ نگارم دوش

درآمد از درم و راه خواب بر ما بست

ز پا فکند مرا تیغ هجرش و نگرفت

ز روی لطف و بزرگی شبی نگارم دست

به شام زلف سیاهت قسم تو خود دانی

که مست لعل تو گشتم ز بامداد الست

چو نرگس تو بدیدم چه جای هشیاریست

بیا که جان جهان شد ز چشم‌های تو مست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱چشم چون بادام تو مادام مست و سرخَوشست
  2. شمارهٔ ۱۴۲مرا گویی که عشقت سر نبشتست
  3. شمارهٔ ۱۴۳سرو از قد و قامت تو پَستست
  4. شمارهٔ ۱۴۴در چشم ما خیال سهی سرو بس خوشست
  5. شمارهٔ ۱۴۵سر به سر کار جهان گر تو بدانی هیچست
  6. شمارهٔ ۱۴۶صبرم از روی تو ای دلبر فتّان تلخست
  7. شمارهٔ ۱۴۷بدار ای نازنین یار از جفا دست
  8. شمارهٔ ۱۴۸بشد عمری که دارم بر خدا دست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.