پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲

فریاد و درد ما ز غمت بی نهایتست

جور و جفات بر دل تنگم به غایتست

چشمت بریخت خون دلم را به تیغ هجر

دادم ز وصل ده که نه وقت حمایتست

مشتاق وصل تو من و از من تویی ملول

آخر ز دل به دل نه تو گفتی سرایتست

گویند دل به دل بودش راه و هیچ نیست

گویی که این سخن به سبیل حکایتست

دل برده‌ای و قصد جهان می‌کنی چرا

بر ما جفا و جور تو جانا کفایتست

دارم حکایتی ز فراقت ولی غمت

خونم به زجر ریخت چه جای شکایتست

دل برد در جهان به سر زلف تو پناه

زیرا که جور غمزهٔ تو بی نهایتست

چشمم به طلعت رخ تو زان منوّرست

کان پرتو جمال تو نور هدایتست

رایت قرار داد به وصلم شبی از آن

روی جهان ز لطف تو روشن چو رایتست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴ای نور هر دو دیده جفا را نهایتست
  2. شمارهٔ ۱۳۵به دل چو سنگدلانی به مهربانی سُست
  3. شمارهٔ ۱۳۶دل ربایی دلبری داریم چست
  4. شمارهٔ ۱۳۷بتا تا مهر روی تو دلم با مهربانی جست
  5. شمارهٔ ۱۳۸تا دلم با غم روی تو به شادی بنشست
  6. شمارهٔ ۱۳۹دو دیده تا که دلم دیده در جمال تو بست
  7. شمارهٔ ۱۴۰بختم دو دیده بر سر زلفین یار بست
  8. شمارهٔ ۱۴۱چشم چون بادام تو مادام مست و سرخَوشست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.