پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

آن سروناز بین که چه خوش راست قامتست

چون بگذرد به باغ ز قدّش قیامت است

هرکس که صبحدم نظری کرد بر قدش

تحقیق شد که عاقبتش بر سلامت است

چون بگذری به ناز به بستان سرای دل

سرو از میان جان به چمن در قیامت است

عمریست تا که این دل مسکین مستمند

از شدّت فراق تو اندر ملامت است

بردی تو از برم دل و دادی به دست هجر

مسکین دلم ز غصّهٔ تو در ندامت است

مرغ دلم مقید زلف تو شد ز جان

نیکش نگاه دار کنون چون به دامت است

پیوسته دل به صبح رخ تو چو ابرویت

در بند طرّهٔ سر زلف چو دامت است

ای ماه مهربان که به بام ایستاده‌ای

خورشید خاوری ز دل و جان غلامت است

با کس وفا نکرد جهان خوش برآ، دمی

خوش بگذران تو عمر، جهان چون به کامت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳شوقم به روی دلبر خود بی نهایتست
  2. شمارهٔ ۱۳۴ای نور هر دو دیده جفا را نهایتست
  3. شمارهٔ ۱۳۵به دل چو سنگدلانی به مهربانی سُست
  4. شمارهٔ ۱۳۶دل ربایی دلبری داریم چست
  5. شمارهٔ ۱۳۷بتا تا مهر روی تو دلم با مهربانی جست
  6. شمارهٔ ۱۳۸تا دلم با غم روی تو به شادی بنشست
  7. شمارهٔ ۱۳۹دو دیده تا که دلم دیده در جمال تو بست
  8. شمارهٔ ۱۴۰بختم دو دیده بر سر زلفین یار بست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.