پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶

دل ربایی دلبری داریم چست

دل ربود و جان فدا کردم نخست

بر لب سرچشمهٔ آب حیات

چون قد و بالای او سروی نرست

چون قدش سروی نباشد در چمن

پیش روی او سخن گویم درست

درد هجرانت چه گویم دلبرا

روی جانم را به خون دیده شست

چون به جُست و جوی او جان داده‌ام

از میان ما کناری از چه جُست

بی وفا گویی مرا در عاشقی

بدخویی و بی وفایی کار تست

ضایعم مگذار باری ای صنم

چون جهانی بر امید وصل تست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸تا دلم با غم روی تو به شادی بنشست
  2. شمارهٔ ۱۳۹دو دیده تا که دلم دیده در جمال تو بست
  3. شمارهٔ ۱۴۰بختم دو دیده بر سر زلفین یار بست
  4. شمارهٔ ۱۴۱چشم چون بادام تو مادام مست و سرخَوشست
  5. شمارهٔ ۱۴۲مرا گویی که عشقت سر نبشتست
  6. شمارهٔ ۱۴۳سرو از قد و قامت تو پَستست
  7. شمارهٔ ۱۴۴در چشم ما خیال سهی سرو بس خوشست
  8. شمارهٔ ۱۴۵سر به سر کار جهان گر تو بدانی هیچست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.