پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

دلم دیده به رویی خوب بسته‌ست

ز جستجوی هرکس باز رسته‌ست

چو زلف سرکشت آشفته حالیست

چو لعل می پرستت می پرستست

سر زلف سیاهت را وطن ساخت

جزاک الله به نامی نیک جسته‌ست

دو زلف تو پریشان حال چون من

مدامت نرگس مخمور مستست

رخت بنمای تا روشن شود چشم

که دیدار رخت بر ما خجسته‌ست

بسان بندگان بس سرو آزاد

به خاک راه از آن بالا نشسته‌ست

همیشه جامهٔ مهرت نگارا

به بالای دل ما نیک چستست

دل سنگین من در آرزویت

پریشان حال و سرگردان و خسته‌ست

به باغ جان بسی سرو سمن بوی

که پیش قامت رعناش پستست

گل رویش به دست دیگران است

دل و جان جهان از خار خسته‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱آن سروناز بین که چه خوش راست قامتست
  2. شمارهٔ ۱۳۲فریاد و درد ما ز غمت بی نهایتست
  3. شمارهٔ ۱۳۳شوقم به روی دلبر خود بی نهایتست
  4. شمارهٔ ۱۳۴ای نور هر دو دیده جفا را نهایتست
  5. شمارهٔ ۱۳۵به دل چو سنگدلانی به مهربانی سُست
  6. شمارهٔ ۱۳۶دل ربایی دلبری داریم چست
  7. شمارهٔ ۱۳۷بتا تا مهر روی تو دلم با مهربانی جست
  8. شمارهٔ ۱۳۸تا دلم با غم روی تو به شادی بنشست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.