پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

داغ فراقت دل من سوخته‌ست

وز همه عالم نظرم دوخته‌ست

عشق تو در جان و دلم آتشی

از غم هجران تو افروخته‌ست

این دل بیچارهٔ من کوه کوه

محنت هجران تو اندوخته‌ست

نرگس جادوی جهان گوییا

ساحری از چشم تو آموخته‌ست

این دل بیچاره به ملک جهان

خاک کف پای تو نفروخته‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰جز خیال رخ تو در دل ما ننشسته‌ست
  2. شمارهٔ ۱۳۱آن سروناز بین که چه خوش راست قامتست
  3. شمارهٔ ۱۳۲فریاد و درد ما ز غمت بی نهایتست
  4. شمارهٔ ۱۳۳شوقم به روی دلبر خود بی نهایتست
  5. شمارهٔ ۱۳۴ای نور هر دو دیده جفا را نهایتست
  6. شمارهٔ ۱۳۵به دل چو سنگدلانی به مهربانی سُست
  7. شمارهٔ ۱۳۶دل ربایی دلبری داریم چست
  8. شمارهٔ ۱۳۷بتا تا مهر روی تو دلم با مهربانی جست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.