پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

مرا غمی که ز عشق تو بر دل ریش است

به شرح راست نیاید که غم از آن بیش است

ز طعن دشمن بیهوده گوی بر تن من

به جای هر سر مویی ز غم سری بیش است

مرا ز خویش ملالست خاصه بیگانه

ولی ترحّم بیگانه بهتر از خویش است

برو تو ای دل بیچاره و به ترکش گوی

وفا مجوی ز یاری که او جفاکیش است

ایا نسیم صبا گر به دوست برگذری

بگو که بی تو به کام دل بداندیش است

مرا به ملک جهان نیست جز غمت کاری

اگرچه خلق جهان را همه غم خویش است

یقین که گوشهٔ درویشی از دو عالم به

که پادشاه جهان پاسبان درویش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳سعادت یار و دولت همنشین است
  2. شمارهٔ ۱۱۴ترا با ما بگو جانا چه کین است
  3. شمارهٔ ۱۱۵آن سرو بین که بر لب جوی ایستاده است
  4. شمارهٔ ۱۱۶جانا دو ابروی تو هلالی خمیده است
  5. شمارهٔ ۱۱۷پشت دلم ز بار فراقت خمیده است
  6. شمارهٔ ۱۱۸دل من از غم عشقت خرابست
  7. شمارهٔ ۱۱۹به تابستان خوشی در ماهتابست
  8. شمارهٔ ۱۲۰آن چه زلفست که از آتش دل در تابست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.