پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲

بصرم دیدهٔ جهان بین است

که رخش مایهٔ دل و دین است

وصف رویش چگونه بتوان گفت

هرچه گویم هزار چندین است

آنچه گویند در حبیبان نیست

گر نباشم غلط مگر این است

مایهٔ روح در سبک روحیست

لیک با ما عظیم سنگین است

من ز جانم مطیع و چاکر او

از چه رو با منش چنین کین است

ابروانش مدام پیوسته

با دو زلفین او پر از چین است

مشکل اینست که بی سبب با من

رَخْش جورش همیشه در زین است

چه کنم چون به عرصهٔ ستمت

دل سرگشته‌ام چو فرزین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴ترا با ما بگو جانا چه کین است
  2. شمارهٔ ۱۱۵آن سرو بین که بر لب جوی ایستاده است
  3. شمارهٔ ۱۱۶جانا دو ابروی تو هلالی خمیده است
  4. شمارهٔ ۱۱۷پشت دلم ز بار فراقت خمیده است
  5. شمارهٔ ۱۱۸دل من از غم عشقت خرابست
  6. شمارهٔ ۱۱۹به تابستان خوشی در ماهتابست
  7. شمارهٔ ۱۲۰آن چه زلفست که از آتش دل در تابست
  8. شمارهٔ ۱۲۱دل مسکین مرا خار جفای تو بخست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.