پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

آن سرو راستی مگر از بوستان ماست

و این روی همچو گل مگر از گلستان ماست

آمد نسیم صبح که آرام جان رسید

گویی که بوی زلف بت دلستان ماست

آورد نکهتی به دماغ و دل ضعیف

کاو قوّت روان و دل ناتوان ماست

گویند در چمن به قد چون صنوبر نیست

بررُست ناگهان قد سرو روان ماست

گر سر کشد ز ما قد سرو سهی به ناز

جورش توان کشید خدا را که جان ماست

گر بگذرد به گوشهٔ بستان روان قدش

آرد فغان زار که روح و روان ماست

چون بلبلان به وقت گل اندر میان باغ

از شوق روی دوست به هر سو فغان ماست

طوطی جانم از لب تو بس نمی‌کند

داند یقین که لعل تو شکرستان ماست

سودم ز درد عشق زیانست سر به سر

فارغ دل آن نگار ز سود و زیان ماست

زنهار نشکنی چو سر زلف خویشتن

عهدی بعید رفته که اندر میان ماست

زین بیش بر دل من مسکین جفا مکن

جانا از آن که حقّه راز نهان ماست

هرچند از این جفا به دل تنگم ار کند

تدبیر و چاره نیست که جان و جهان ماست

بگذشت و غرقه دید مرا ز آب دیدگان

نگرفت دست من که هم از دوستان ماست

این حاصل از جهان من، این بی عنایتی

دانم یقین که از سخن دشمنان ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳آنکه درمان برنتابد درد بی درمان ماست
  2. شمارهٔ ۱۰۴بخشد گناه بنده که او پادشاه ماست
  3. شمارهٔ ۱۰۵داری دلا خبر تو که دردش دوای ماست
  4. شمارهٔ ۱۰۶ما را ز قد سرو تو ای دوست ثمرهاست
  5. شمارهٔ ۱۰۷هرکه را نیست ز جانان خبری بی خبر است
  6. شمارهٔ ۱۰۸هر زمان بار جهان بر دل ما بیشتر است
  7. شمارهٔ ۱۰۹مرا دایم خیالت در ضمیر است
  8. شمارهٔ ۱۱۰مانی قدرت او در دو جهان نقّاش است
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.