پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

بخشد گناه بنده که او پادشاه ماست

گوید که بنده ایست که او در پناه ماست

منعم مکن به غمزهٔ خونریز در غمت

غمّاز نیست نیک بدان کاو سیاه ماست

خون جگر ز دیده گشادم ز غم ببین

گر نشنوی تو مردم چشمم گواه ماست

جان در امید وصل تو دادیم دلبرا

گفتی شبی که بندهٔ بی اشتباه ماست

رفتم به درگهش که زنم بوسه‌ای به خاک

دل برد از دو دستم و گفتا که راه ماست

کردیم جان فدای لب لعل دلکشش

روزی به لطف گفت که او نیک خواه ماست

دل برد و یک نظر سوی حال جهان نکرد

بختم به لابه گفت فلانی گناه ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶ما را ز قد سرو تو ای دوست ثمرهاست
  2. شمارهٔ ۱۰۷هرکه را نیست ز جانان خبری بی خبر است
  3. شمارهٔ ۱۰۸هر زمان بار جهان بر دل ما بیشتر است
  4. شمارهٔ ۱۰۹مرا دایم خیالت در ضمیر است
  5. شمارهٔ ۱۱۰مانی قدرت او در دو جهان نقّاش است
  6. شمارهٔ ۱۱۱مرا غمی که ز عشق تو بر دل ریش است
  7. شمارهٔ ۱۱۲بصرم دیدهٔ جهان بین است
  8. شمارهٔ ۱۱۳سعادت یار و دولت همنشین است
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.