پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

درد دل دارم همانا وصل او درمان ماست

وز دو لعل آبدارش آتشی در جان ماست

آنکه بر حالم نسوزد آن دل بی رحم تست

وآنکه با سر می‌نیاید محنت هجران ماست

با طبیب درد ما گوی ای نسیم صبحدم

آنکه نپذیرد علاجی درد بی درمان ماست

گو بیا بر دیدهٔ من جای کن تا گویمت

این قد چون نارون سرو سرابستان ماست

گرچه سرو ناز بستانی ز ما سر می‌کشد

چون رسد اینش چو او پیوسته در فرمان ماست

من که در کنج قناعت نیم نانی می‌خورم

در مقام فقر صد جمشید و کی دربان ماست

از جهان چون تکیه بر درگاه لطفش کرده‌ام

از عطا و بخشش او هر دو عالم زان ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴بخشد گناه بنده که او پادشاه ماست
  2. شمارهٔ ۱۰۵داری دلا خبر تو که دردش دوای ماست
  3. شمارهٔ ۱۰۶ما را ز قد سرو تو ای دوست ثمرهاست
  4. شمارهٔ ۱۰۷هرکه را نیست ز جانان خبری بی خبر است
  5. شمارهٔ ۱۰۸هر زمان بار جهان بر دل ما بیشتر است
  6. شمارهٔ ۱۰۹مرا دایم خیالت در ضمیر است
  7. شمارهٔ ۱۱۰مانی قدرت او در دو جهان نقّاش است
  8. شمارهٔ ۱۱۱مرا غمی که ز عشق تو بر دل ریش است
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.