پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

بوی شکنج زلف تو تا در دماغ ماست

روی چو آفتاب تو چشم و چراغ ماست

بی روی جان فزای تو جنّت چه می‌کنم

گلخن به روی خوب تو بستان و باغ ماست

زلفش شبی گرفتم و زان لحظه تا کنون

از بوی زلف دوست معنبر دماغ ماست

بی گفت و گوی عشق تو در بوستان دل

دستان خوش سرای تو گویی که زاغ ماست

گفتم که بندهٔ تو ز جانم مرا بدار

گفتا که بر جبین تو دیدم که داغ ماست

در راه کعبهٔ شب وصل تو خارها

گویی ز روی شوق تو آن باغ و راغ ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱آن سرو راستی مگر از بوستان ماست
  2. شمارهٔ ۱۰۲درد دل دارم همانا وصل او درمان ماست
  3. شمارهٔ ۱۰۳آنکه درمان برنتابد درد بی درمان ماست
  4. شمارهٔ ۱۰۴بخشد گناه بنده که او پادشاه ماست
  5. شمارهٔ ۱۰۵داری دلا خبر تو که دردش دوای ماست
  6. شمارهٔ ۱۰۶ما را ز قد سرو تو ای دوست ثمرهاست
  7. شمارهٔ ۱۰۷هرکه را نیست ز جانان خبری بی خبر است
  8. شمارهٔ ۱۰۸هر زمان بار جهان بر دل ما بیشتر است
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.