پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۸

آن سرو ناز رسته که اندر کنار ماست

سر بر فلک کشیده و فارغ ز کار ماست

پای دلم چو سرو فروشُد به خاک مهر

دستی که دستگیر نباشد نگار ماست

در ما نظر فکن ز سر مهر کز غمت

بنگر که خون دیده و دل در کنار ماست

درهم کشیده ابروی چاچی کمان چرا

آشفته جعد زلف تو چون روزگار ماست

آنچ از غمم نسوخت دل آهنین توست

وآنچ از فراق سوخت تن زار زار ماست

آمد نسیم عنبر سارا ز باد صُبح

گویی که نکهت سر زلفین یار ماست

بگذشت و در جهان نظر لطف خود نکرد

و این هم نگفت خسته مسکین نزار ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰آن قد چون نارون بنگر که از بستان ماست
  2. شمارهٔ ۱۰۱آن سرو راستی مگر از بوستان ماست
  3. شمارهٔ ۱۰۲درد دل دارم همانا وصل او درمان ماست
  4. شمارهٔ ۱۰۳آنکه درمان برنتابد درد بی درمان ماست
  5. شمارهٔ ۱۰۴بخشد گناه بنده که او پادشاه ماست
  6. شمارهٔ ۱۰۵داری دلا خبر تو که دردش دوای ماست
  7. شمارهٔ ۱۰۶ما را ز قد سرو تو ای دوست ثمرهاست
  8. شمارهٔ ۱۰۷هرکه را نیست ز جانان خبری بی خبر است
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.