پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۶

ز هوای سر زلف تو، دلم پر سوداست

وز خیال رخ تو، دیدهٔ جان خون پیماست

هوس وصل تو دارد دل سرگشتهٔ من

سر در این سر شود ای دوست! که اندیشهٔ ماست

زلفت از باد هوا زود پریشان گردد

سر سبک دارد از آن روی چنین بی سر و پاست

خار هجر تو دل خستهٔ ما بخراشید

گل روی تو نبینیم، چنین ظلم رواست؟

همچو رخسار تو نشکفت گلی در بستان

در چمن چون قد زیبات، کجا سروی خاست؟

ور بود نیز نه چون قامت رعنات بود

من بگویم سخنی چون قد و بالای تو راست

نسبت روی تو با ماه چنین می‌کردم

نیک دیدیم نگارا ز کجا تا به کجاست

نظرم بر مه و خورشید نیفتاد دگر

تا سواد رخت از دیدهٔ غم‌دیده جداست

خواری و جور و جفا بر من مسکین تا چند؟

مکن ای جان عزیزم، مکن این عین خطاست

من مسکین دو جهان در سر و کارت کردم

آخر این جور و جفا بر من بیچاره چراست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸آن سرو ناز رسته که اندر کنار ماست
  2. شمارهٔ ۹۹بوی شکنج زلف تو تا در دماغ ماست
  3. شمارهٔ ۱۰۰آن قد چون نارون بنگر که از بستان ماست
  4. شمارهٔ ۱۰۱آن سرو راستی مگر از بوستان ماست
  5. شمارهٔ ۱۰۲درد دل دارم همانا وصل او درمان ماست
  6. شمارهٔ ۱۰۳آنکه درمان برنتابد درد بی درمان ماست
  7. شمارهٔ ۱۰۴بخشد گناه بنده که او پادشاه ماست
  8. شمارهٔ ۱۰۵داری دلا خبر تو که دردش دوای ماست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.