پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

سرو در باغ به بالای تو می‌ماند راست

مه ده چار ز شرم رخ تو در کم و کاست

آفتاب از رخ زیبای تو خجلت زده است

زآنکه او روشنی از روی تواَش باید خواست

در چمن چون بخرامید قد رعنایت

راستی سرو روان پیش قدت برپا خاست

در لب جوی سهی سرو قدش در لرزست

چون بدیدیم نگارا ز کجا تا به کجاست

گرچه شمشاد نمودار قدت بود ولیک

شیوه ی قدّ دلارای تو دیدم رعناست

دل منه بر گل خوش بوی تو در باغ جهان

که جهان نیز چو گل یکسره بی مهر و وفاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶ز هوای سر زلف تو، دلم پر سوداست
  2. شمارهٔ ۹۷آن نگار بی وفا گر یار ماست
  3. شمارهٔ ۹۸آن سرو ناز رسته که اندر کنار ماست
  4. شمارهٔ ۹۹بوی شکنج زلف تو تا در دماغ ماست
  5. شمارهٔ ۱۰۰آن قد چون نارون بنگر که از بستان ماست
  6. شمارهٔ ۱۰۱آن سرو راستی مگر از بوستان ماست
  7. شمارهٔ ۱۰۲درد دل دارم همانا وصل او درمان ماست
  8. شمارهٔ ۱۰۳آنکه درمان برنتابد درد بی درمان ماست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.