پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۱

من که عمری در جهان گردیده‌ام

مثل رویش کافرم گر دیده‌ام

دیده‌ام خوبان و مهرویان بسی

مهر رویش در جهان بگزیده‌ام

در چمن بر یاد قدش هر زمان

پای سرو و نارون بوسیده‌ام

نسبت زلفش به عنبر کرده‌ام

همچو مار از غبن آن پیچیده‌ام

من طمع در هجر آن آرام جان

از دل و جان بر بدن ببریده‌ام

ای مسلمانان ز درد هجر او

جامهٔ جان بر بدن بدریده‌ام

بر نمی‌آید دلم با درد عشق

من درین معنی بسی کوشیده‌ام

ای بسا شبها که تا هنگام صبح

بر سر خاک رهش غلطیده‌ام

همچو شب تاریک می‌بینم جهان

بی رخت ای نور هر دو دیده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۳خوابی خوش است اینکه شب دوش دیده‌ام
  2. شمارهٔ ۹۲۴باد صبا از من رسان نزد دلارامم سلام
  3. شمارهٔ ۹۲۵من دلخسته در عشقت خرابم
  4. شمارهٔ ۹۲۶به درد عشق تو درمان نیابم
  5. شمارهٔ ۹۲۷بی روی تو نیست خورد و خوابم
  6. شمارهٔ ۹۲۸دلا در باغ حسنش عندلیبم
  7. شمارهٔ ۹۲۹در جوانی قدر خود نشناختم
  8. شمارهٔ ۹۳۰هنوز از بادهٔ وصل تو مستم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.