پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۶

به درد عشق تو درمان نیابم

ببرد از من به دستان هوش و تابم

ز دست غمزهٔ غمّاز شوخت

برفت از دست باری خورد و خوابم

حدیث عشق رویت با طبیبان

بگفتم خون دل گفتا جوابم

شراب از دیده آرم در فراقت

همیشه از جگر باشد کبابم

به چشم شوخ بردی دل ز دستم

چو زلف سرکشت در پیچ و تابم

ز تاب زلف تو شوریده حالم

ز چشم سرخوشت مست و خرابم

ورم پیوسته از غمزه زنی تیر

به جان تو که من رو برنتابم

نگردم از درت تا باشدم جان

نمای از لطف خود راهی صوابم

جهان گفتا ز درد روز هجران

ز دیده خون چکد چون اشک نابم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۸دلا در باغ حسنش عندلیبم
  2. شمارهٔ ۹۲۹در جوانی قدر خود نشناختم
  3. شمارهٔ ۹۳۰هنوز از بادهٔ وصل تو مستم
  4. شمارهٔ ۹۳۱دیده بگشادم و دل در سر زلفت بستم
  5. شمارهٔ ۹۳۲ز عشقت تا ز خود بیگانَه گشتم
  6. شمارهٔ ۹۳۳به بوی زلف تو دیوانه گشتم
  7. شمارهٔ ۹۳۴بتا تا مهر تو در بر گرفتم
  8. شمارهٔ ۹۳۵آنکه هرگز نرود یک نفسی از یادم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.