پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۵

من دلخسته در عشقت خرابم

ببرده آتش عشق تو آبم

گرم چون چشم مستت مست خواهی

بده جانا از آن لعلت شرابم

به چشم ساحر و زلف پُر آشوب

ببردی ای نگار از دیده خوابم

دوای درد دل پرسیدم از دوست

چنین داد آن طبیب دل جوابم

ز وصلت آب وصلی بر دلم زن

که من بر آتش هجران کبابم

نکردی چاره‌ای از وصلم ای جان

چرا همچون جهان کردی خرابم

مرا سرگشته می‌داری شب و روز

از آن چون زلف تو در پیچ و تابم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۷بی روی تو نیست خورد و خوابم
  2. شمارهٔ ۹۲۸دلا در باغ حسنش عندلیبم
  3. شمارهٔ ۹۲۹در جوانی قدر خود نشناختم
  4. شمارهٔ ۹۳۰هنوز از بادهٔ وصل تو مستم
  5. شمارهٔ ۹۳۱دیده بگشادم و دل در سر زلفت بستم
  6. شمارهٔ ۹۳۲ز عشقت تا ز خود بیگانَه گشتم
  7. شمارهٔ ۹۳۳به بوی زلف تو دیوانه گشتم
  8. شمارهٔ ۹۳۴بتا تا مهر تو در بر گرفتم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.