پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۹

در جوانی قدر خود نشناختم

این زمان حاصل چه چون درباختم

چون گذشت از ما چو باد صبحدم

نیک و بد را این زمان بشناختم

ای بسا مرغ هوس را کز هوا

در سر دام دو زلف انداختم

سر به رعنایی میان بوستان

بر سهی سرو چمن افراختم

با بتان در عرصه شطرنج عشق

ای بسا نرد هوس کان باختم

بس به میدان ملاحت در جهان

باره امید دل را تاختم

از جوانی شاخ و برگی چون نماند

با شب دیجور پیری ساختم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۱دیده بگشادم و دل در سر زلفت بستم
  2. شمارهٔ ۹۳۲ز عشقت تا ز خود بیگانَه گشتم
  3. شمارهٔ ۹۳۳به بوی زلف تو دیوانه گشتم
  4. شمارهٔ ۹۳۴بتا تا مهر تو در بر گرفتم
  5. شمارهٔ ۹۳۵آنکه هرگز نرود یک نفسی از یادم
  6. شمارهٔ ۹۳۶تا دل به غم رخت نهادم
  7. شمارهٔ ۹۳۷آفتاب رویش از مشرق برآمد صبحدم
  8. شمارهٔ ۹۳۸نگار ماهروی سرو قدم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.