پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۷

آفتاب رویش از مشرق برآمد صبحدم

حسن ماه و مشتری هم بر سر آمد صبحدم

کس نمی‌یارد نشان دادن که سرو آید برم

سرو ناز ما ز لطفش در بر آمد صبحدم

من ز آب دیده هر شب باز یاری کرده‌ام

تا گل بستان وصلم در بر آمد صبحدم

در شب دیجور هجران ناله از جان می‌کُنم

تا نگارم ناگهان از در درآمد صبحدم

شکر آن دارم که من پروانه‌ام بر روی تو

همچو شمعت عمر دشمن آخر آمد صبحدم

بنده صادق منم دانی که در شبهای هجر

لب ز مهرم خشک شد چشمم تر آمد صبحدم

ماه مهرافروز من سر برزد از برج جهان

وز رخ چون آفتابش انور آمد صبحدم

بحر معنی دار من تا درکشم در گوش او

همچو شمعی در میان لنگر آمد صبحدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۹چرا گشتی چنین غافل ز دردم
  2. شمارهٔ ۹۴۰ز حد بگذشت در عشق تو دردم
  3. شمارهٔ ۹۴۱تا جهانست به سر گرد جهان می‌گردم
  4. شمارهٔ ۹۴۲چو در عالم تویی درمان دردم
  5. شمارهٔ ۹۴۳مدّتی تا ز غمت گرد جهان می‌گردم
  6. شمارهٔ ۹۴۴هیچ دانی که جهان در سر و کارت کردم
  7. شمارهٔ ۹۴۵مهر روی خوب در جان باشدم
  8. شمارهٔ ۹۴۶از سر سوز جگر بر در آن یار شدم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.