پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۳

مدّتی تا ز غمت گرد جهان می‌گردم

عاشقم گرد درِ لاله‌رخان می‌گردم

به خیال شب وصل تو نگارا تا روز

بر سر کوی غمت نعره زنان می‌گردم

دلبرا در چمن حسن تو همچون سوسن

من به مدح رخ تو جمله زبان می‌گردم

مشکنم دل که به میدان فراقت هر دم

همچو گوی از غم چوگانت به جان می‌گردم

گفتمش روی مپوشان صنما از ما گفت

من پری زادم از آن از تو نهان می‌گردم

همه آنست ترا حسن و مرا عشق اینست

لاجرم ای دل و جان در پی آن می‌گردم

گرچه پیرست جهان لیک به الطاف خدا

باز از دولت وصل تو جوان می‌گردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۵مهر روی خوب در جان باشدم
  2. شمارهٔ ۹۴۶از سر سوز جگر بر در آن یار شدم
  3. شمارهٔ ۹۴۷دلم همچون سر زلفست در هم
  4. شمارهٔ ۹۴۸به جان رسید مرا جان نازنین از غم
  5. شمارهٔ ۹۴۹خیالش دوش ناگه درربودم
  6. شمارهٔ ۹۵۰دو زلف سرکشش پُر تاب دیدم
  7. شمارهٔ ۹۵۱از آن زمان که من آن روی چون قمر دیدم
  8. شمارهٔ ۹۵۲دوش رویش به خواب می‌دیدم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.