پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۹

خیالش دوش ناگه درربودم

بهشت روی آن مهوش نمودم

نبودی باورم اوصاف حسنش

ز هر سو گفت و گویی می‌شنودم

که تا دیدم به چشم خویش رویش

مگر بخت و سعادت یار بودم

ببستم دل به زنّار دو زلفش

بسی خون دل از دیده گشودم

به تاب زلف شبرنگش ببستم

به افسون دو چشمانش گشودم

طلب کارم که یابم آب حیوان

چو جان آمد به لب آنگه چه سودم

نچیده میوه‌ای از شاخ وصلش

بسی سر بر در هجرانش سودم

چو یاری نیست از بختم چه تدبیر

که وصلش یک شبی روزی نبودم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۱از آن زمان که من آن روی چون قمر دیدم
  2. شمارهٔ ۹۵۲دوش رویش به خواب می‌دیدم
  3. شمارهٔ ۹۵۳بیمست که از دست تو فریاد برآرم
  4. شمارهٔ ۹۵۴من امشب با سر زلفش سر و کاری عجب دارم
  5. شمارهٔ ۹۵۵باد صبا خدا را بگذر سوی نگارم
  6. شمارهٔ ۹۵۶نگارا از فراقت سخت زارم
  7. شمارهٔ ۹۵۷تو می‌دانی که جز تو کس ندارم
  8. شمارهٔ ۹۵۸ز هجر روی تو یارا به کام اغیارم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.