پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۵

باد صبا خدا را بگذر سوی نگارم

عمری بگو به سختی در هجر می‌گذارم

گر باز حال زارم پرسد ز تو خدا را

با او بگو که تا کی داری در انتظارم

فریاد من به کیوان برشد ز دست هجرت

رحمی بکن به حالم زان رو که سخت زارم

صبرم نماند باری در هجر تو از این بیش

چون چشم زخم جانا از خود جدا ندارم

تو سرو جان مایی بادا فدا جهانت

کز آتش فراقت چون خاک رهگذارم

گرچه عزیز مصری بنگر به حال یوسف

بودم عزیز دلها جانا مدار خوارم

گر جان ز بنده خواهی خیل خیال بفرست

ای نور دیده تا جان در دم بدو سپارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۷تو می‌دانی که جز تو کس ندارم
  2. شمارهٔ ۹۵۸ز هجر روی تو یارا به کام اغیارم
  3. شمارهٔ ۹۵۹در حسرت روی آن نگارم
  4. شمارهٔ ۹۶۰من به لطفت امید می‌دارم
  5. شمارهٔ ۹۶۱از شب هجر تو ای دوست شکایت دارم
  6. شمارهٔ ۹۶۲دلبرا آرزوی دیدن رویت دارم
  7. شمارهٔ ۹۶۳نگاری چابک و دلبند دارم
  8. شمارهٔ ۹۶۴دلا من آرزوی یار دارم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.