پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۶۱

از شب هجر تو ای دوست شکایت دارم

آرزوی رخ زیبات به غایت دارم

جان شیرین به فدای شب وصلت کردم

وین زمان از کرمت چشم عنایت دارم

شب و روز و گه و بیگه به خیال رخ تو

بجز اوصاف جمالت چه حکایت دارم

میل وصل من بیچاره نداری باری

آری از بخت بد خویش شکایت دارم

گر خرامی چو سهی سرو به بستان سوی ما

بجز از جان چه بگو در خور پایت دارم

آرزوی رخ زیبای جهان آرایت

به سر دوست که بیرون ز نهایت دارم

من جهان را ز برای شب وصلت خواهم

جان شیرین به جهان نیز برایت دارم

دست در دامن انصاف تو حالی زده‌ام

وز تو باری نه عنایت نه رعایت دارم

طمع از مال جهان نیست مرا تا دانی

این قدر هست که هم چشم حمایت دارم

چون حمایت بتواند و رعایت نکند

ای دل غمزده پس من چه کفایت دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶۳نگاری چابک و دلبند دارم
  2. شمارهٔ ۹۶۴دلا من آرزوی یار دارم
  3. شمارهٔ ۹۶۵امشب سر وصل یار دارم
  4. شمارهٔ ۹۶۶نه در عالم کسی غمخوار دارم
  5. شمارهٔ ۹۶۷مهر رویش میان جان دارم
  6. شمارهٔ ۹۶۸چه دهم شرح که از غصّه چه بر جان دارم
  7. شمارهٔ ۹۶۹باز در سر هوس روی نگاری دارم
  8. شمارهٔ ۹۷۰من به بوی سر زلفت نگرانی دارم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.