پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۰

من به بوی سر زلفت نگرانی دارم

با لب لعل تو آمیزش جانی دارم

حال دل با همه کس راست نمی‌یارم گفت

زآنکه با گوش تو من راز نهانی دارم

سر فرو ناورم ای دوست به کون و به مکان

زآنکه از لطف خدا تاج کیانی دارم

بیش از این سر مکش از بنده تو ای سرو روان

مهر دل با رخت ای یار تو دانی دارم

گفتم از دست تو ای شوخ جفاجو روزی

دل خود باز ستانم که ضمانی دارم

بیش از این بار غم هجر منه بر جانم

هیچ دانی که به هجرانت توانی دارم

گرچه هیچم عملی نیست نباشم نومید

زانکه در طبع جهان جوهر کانی دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷۲در عشق تو جز رنگ رخ زرد ندارم
  2. شمارهٔ ۹۷۳ای دوست نظر کن ز سر لطف به کارم
  3. شمارهٔ ۹۷۴به عالم غیر تو دلبر ندارم
  4. شمارهٔ ۹۷۵به دوران وصالت غم ندارم
  5. شمارهٔ ۹۷۶دلا صبر از رخ جانان ندارم
  6. شمارهٔ ۹۷۷ندارم بی تو برگ جان ندارم
  7. شمارهٔ ۹۷۸به عالم غیر تو یاری ندارم
  8. شمارهٔ ۹۷۹منم کاندر جهان یاری ندارم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.