پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۶

دلا صبر از رخ جانان ندارم

به عشق او سر و سامان ندارم

صبا از من پیامی بر، برِ یار

کزین پس طاقت هجران ندارم

بود مشکل مرا درد فراقت

تو دانی بر دلم آسان ندارم

مسلمانان به درد عشق جانان

تحمل با غم حرمان ندارم

چو زلف تو چنین شوریده حالم

به دل مشکل که من فرمان ندارم

به هر جوری که بینم از تو جانا

یقین دان دستت از دامان ندارم

جهانی را تو جانی ای دلارام

مکن عیبم که صبر از جان ندارم

به سالی یک زمان پیشم نیایی

چگونه در غمت افغان ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷۸به عالم غیر تو یاری ندارم
  2. شمارهٔ ۹۷۹منم کاندر جهان یاری ندارم
  3. شمارهٔ ۹۸۰صبا بگذر شبی در کوی یارم
  4. شمارهٔ ۹۸۱چشم بینایی بده تا روی جانان بنگرم
  5. شمارهٔ ۹۸۲جانا ز دست عشق تو فرسوده خاطرم
  6. شمارهٔ ۹۸۳گر من ز دست هجر تو آهی برآورم
  7. شمارهٔ ۹۸۴تا روی همچو ماه تو رفت از برابرم
  8. شمارهٔ ۹۸۵تا من از صحبت تو مهجورم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.