پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۳

گر من ز دست هجر تو آهی برآورم

یا شمّه‌ای ز جور تو در خاطر آورم

وز صد هزار درد که بر دل نهاده‌ای

زان صد یکی اگر به عبارت درآورم

خون از دل فلک بچکد از عنای من

فریاد در نهاد فلک و اختر آورم

آن دم مباد که بی تو برآرم نفس دمی

یا جز هوای کوی غمت در سر آورم

سرگشته همچو آب به گرد جهان روان

تا کی نهال قدّ تو را در بر آورم

زین پس چنین مکن صنما ور نه در جهان

فریاد و الغیاث ز دستت برآورم

دل را قرار نیست به هجر تو دلبرا

کامم بده وگرنه ز غم دل برآورم

جز کوی دوست نیست مرا قبله دگر

چون غیر دوست رو به کسی دیگر آورم

در درد عشق دوست نداریم چاره‌ای

جز آنکه درد را به در داور آورم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۵تا من از صحبت تو مهجورم
  2. شمارهٔ ۹۸۶بیا جانا که جانت را بمیرم
  3. شمارهٔ ۹۸۷مگر لطف تو باشد دستگیرم
  4. شمارهٔ ۹۸۸به لطف ای دوست باری دست گیرم
  5. شمارهٔ ۹۸۹بر نور شمع رویت پروانهٔ حقیرم
  6. شمارهٔ ۹۹۰بیا ای سرو ناز من روان تا در برت گیرم
  7. شمارهٔ ۹۹۱بگفتی هم شبی جانا نظر بر حالت اندازم
  8. شمارهٔ ۹۹۲مدّتی تا به غم حال جهان می‌سازم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.