پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۶

بیا جانا که جانت را بمیرم

وگر میرم به جان منّت پذیرم

اگر بر خاکم افتد سایه تو

برآرم دست و دامانت بگیرم

دل از هجران به جان آمد که از جان

گزیرم هست و از تو ناگزیرم

خلاص من مجویید ای رفیقان

که من در قید مهر او اسیرم

نظر گفتند داری با فقیران

من مسکین شیدا هم فقیرم

نمی‌آید به کویت ناله من

که گوش چرخ کر گشت از نفیرم

اگر یک شب در آغوش من آیی

بمیرم پیشت و هرگز نمیرم

به مردی پای دارم چون نشانه

وگر خواهد زدن هر دم به تیرم

همی ترسم جهان بر من سر آید

به درد هجر و در حسرت بمیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۸به لطف ای دوست باری دست گیرم
  2. شمارهٔ ۹۸۹بر نور شمع رویت پروانهٔ حقیرم
  3. شمارهٔ ۹۹۰بیا ای سرو ناز من روان تا در برت گیرم
  4. شمارهٔ ۹۹۱بگفتی هم شبی جانا نظر بر حالت اندازم
  5. شمارهٔ ۹۹۲مدّتی تا به غم حال جهان می‌سازم
  6. شمارهٔ ۹۹۳خداوندا بده عمری درازم
  7. شمارهٔ ۹۹۴لب تشنه لعل تواَم آبی مگر ارزم
  8. شمارهٔ ۹۹۵ز دیده خون دل تا چند ریزم
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.